از خونه به کار و برعکس
خب کجا بودیم؟ آره. الان ساعت هشت وربعه و تو باید حداکثر تا ساعت 8 سر کار حاضر میشدی.. پس خیالت راحت که تا اینجا 10 تومان از حقوقت کسر شده. پس با خیال راحت برو توی استگاه خط واحد وایستا تا اتوبوس شماره 2 بیاد تا سوارت کنه. نه! خیلی عجله نکن. یه نگاه به جلوت بنداز. دیدی؟ کلی آدم الاف مثل خودت وایستادن و منتظر این خط لعنتین تا سوارشون کنه. اتوبوس اومد؛ اما خیلی خوشحال نباش چون نوبت به تو نمیرسه. در عوض میتونی خوشحال باشی که نفر اول گروه بعدی مسافرای این خطی.
بهت تبریک میگم تونستی بلاخره سوار این خط بشی. بدو باید سریع دفتر حضور غیاب رو امضا کنی تا بیشتر از این جریمه نقدی نشی.

دلم برات میسوزه که با این همه کاری که ریختن سرت و این همه زحمتی که میکشی تازه با کلی اضافه کار و تشویقی ( که بعید میدونم به تو برسه) اونقدر بهت میدن که فقط هفته اول ماه رو باهاش به زور بگذرونی و طعم لنگ کفش خانوم رو به خاطر بی کاری نچشی. تازه اگه شانس بیاری تا آخر هفته بکشونی.
خسته نباشی. حالا برو همون دفتر حضور غیاب رو دوباره امضا بزن. خوشحالی که کارت تموم شده داری برمیگردی. اما اینقدر خسته ای که یادت میره الان ماشین نیست که برگردی. یه نگاه رو ساعت میندازی و میبینی ساعت 2:30 بعد از ظهره و تازه میفهمی که ای دل غافل ، حداقل تا ساعت 5 ماشینی به سمت "خارج از شهر" نخواهد رفت. خیلی مردی که خم به ابرو نمیاری. یه ماشین که از اونجا رد میشه و تو رو تو ایستگاه تاکسیا میبینه میفهمه که تو منتظری. دلش میسوزه تو رو سوار میکنه و تا سر کوچه میرسونتت. یه قرونم ازت نمیگیره. میگه در راه خدا بود.
اگه واقعا این همه کار رو کردی باید بگم عجب اراده ای!![]()
و اگه واقعا پست قبلی و این پست رو تا آخر خوندی باید بگم چه بیکار.!![]()
